قورباغه را ببوس - هفت کلید برای داشتن شخصیت مثبت

برگرفته از کتاب قورباغه را ببوس! کتاب جدید برایان تریسی
آیا شما یک حرفهای هستید؟
میتوان با پاسخ دادن 85 درصد پرسشها در امتحان رانندگی قبول شد و گواهینامه هم گرفت. میتوان یک کار را فقط انجام داد به تمیزی کار و به کیفیت آن توجه نکرد. در چنین شرایطی هنوز عدهای از مردم کار شما را قبول خواهند کرد. اما این رفتار یک فرد تازه کار و غیرحرفهای است. حرفهایها درامد بیشتری دارند و موفقتر هستند.
"هر کاری را که انجام میدهید مانند یک حرفهای و با استانداردهای حرفهایها انجام دهید. اگر کارها را سَمبل میکنید، زندگی شما به بیهودگی منجر خواهد شد؛ چون در آن هیچ سازندگی واقعی وجود نداشته است و چیزی برای افتخار کردن به آن نخواهید داشت."
"هیچگاه نگذارید دربارهتان بگویند او یک انسان معمولی بود. بنابراین اولین درس زندگی را بیاموزید؛ فقط کسانی موفقیت را در هر زمینهای که علاقهمند هستند میتوانند بهدست آورند که نگاهی حرفهای داشته باشند و خود و مهارتهای خود را مانند یک حرفهای تقویت کنند."
(L. Ron Hubbard) ال ران هوبارد
• یک حرفهای همه زیروبمها و جزئیات کار را میآموزد. اما یک آماتور هر جا که بتواند از آموختن فرایند کار صرفنظر میکند.
• یک حرفهای هر چیزی را که نیاز است و میخواهد، با دقت کشف میکند. اما آماتور فقط میخواهد بداند دیگران چه میخواهند.
• یک حرفهای محل کار خود را تمیز و مرتب نگه میدارد. ولی آماتور محل کاری شلوغ، درهم و نامرتب دارد.
• یک حرفهای هوشیار است و میداند چه میخواهد اما آماتور گیج و بیهدف است.
• یک حرفهای اجازه نمیدهد مشکلات پا برجا بمانند ولی آماتور مشکلات را نادیده میگیرد و آنها را مخفی میکند.
• یک حرفهای سعی میکند کارهای مشکل را انجام دهد ولی آماتورها از زیر کارهای سخت شانه خالی میکنند.
• یک حرفهای سعی میکند پروژهای را که به او سپردهاند در کمترین زمان ممکن انجام دهد. اما آماتور با تودهای از کارهای ناتمامِ انباشتهشده درگیر است.
• یک حرفهای خردمند و خوشبین است. اما آماتورها مضطرب و پریشانند.
• یک حرفهای از احساسات مثبت مانند: شور و شوق، خوشرویی، محبت و قناعت بهره میگیرد. اما آماتور احساسات منفی مانند: عصبی بودن، کینه، تنفر، ترس و ضعف را بهکار میگیرد.
• یک حرفهای تا جاییکه به آرمان خود برسد پایداری میکند. اما آماتور با اولین شکستها عقب مینشیند.
• یک حرفهای دستمزد بالا میگیرد. اما آماتور دستمزد ناکافی دریافت میکند و احساس میکند در حق او ظلم شده است.
اولین قدم برای حرفهای شدن این است که: تصمیم بگیرید حرفهای باشید!
آیا شما یک حرفهای هستید؟
منبع: The way to happiness
ذهن یک میلیاردر چگونه است؟
هر میلیاردری در جهان، دارای یک ویژگی است که دیگران از آن غافل هستند؛ یک میلیاردر خود را همیشه قوی و موفق میداند و همواره ذهنیت مثبتی به مسائل دارد.
1. برای بزرگ شدن متولد شدهاید: مهمترین نکته این است که شما اعتماد به نفس داشته باشید و آن را هر روز به خودتان القا کنید؛ باید ذهن خود را آموزش دهید که همواره به برنده شدن فکر و عادت کند.
2. میتوانید از همه منابع موجود استفاده کنید: شما باید بتوانید همه منابع موجود در دسترستان را تشخیص دهید و از هر آنچه در دسترس دارید به طور مفید استفاده کنید؛ برای ثروتمند شدن حتماً نباید از ابتدای راه، یک دفتر کار مدرن و پیشرفته داشته باشید.
3. فرصتهای برنده - برنده ایجاد کنید: بزرگترین افراد ثروتمند و موفق دنیا، همیشه فکر میکنند که چگونه کاری را همه جانبه انجام دهند؛ به طوری که هیچ قشر، گروه یا دستهای برای مخالفت با آنها بهانهای نیابد؛ باید یاد بگیرید که برای همه بهترینها را بخواهید، نه فقط برای خودتان!
4. استعداد هیچ کس را دست کم نگیرید: هیچ پیشنهاد و ایدهای را که از جانب دوستانتان دریافت میکنید، دست کم نگیرید؛ شما هیچ وقت نمیتوانید کاملاً بفهمید که چه چیزهایی در استعدادهای نهفته هر انسان میتواند به پتانسیلهای بزرگ و کارآمدی تبدیل شود.
5. بزرگ فکر کنيد: فکرتان را پرواز دهید؛ ایدههایی بزرگتر و فراتر از زندگی کنونی خود داشته باشید؛ هر قدر هم که ایدههای شما غیرعملی و بیدلیل باشد، باز هم میتواند به ایجاد تحولی بزرگ در کار و زندگی شما بینجامد.
دستورالعمل حفظ تمرکز و خونسردی برای مدیران
منبع: harvard business review نوشته ی Peter Bregman به نقل از دنیای اقتصاد (ترجمه عاطفه کردگاری(
جان مک کفری* از مدیران ارشد یک بنگاه ارائه خدمات حرفهای است که با هر معیاری، مدیر بسیار موفقی است. از نظر مالی در وضعیت بسیار خوبی است، در زندگی خانوادگیاش بسیار خوشبخت بوده و دارای چندین فرزند است، در انجمنهای مذهبی بسیار فعال است و بسیار باهوش، اهل مطالعه، معقول و دوست داشتنی است. او از آن نوع افرادی است که هر کسی از مصاحبت با او در یک ميهمانی شام لذت خواهد برد.
اما چند روز پیش او در حالت عصبانیت گوشی تلفن را طوری پرتاب کرد که نزدیک بود به یک نفر برخورد کند.

او به من گفت: «من چنین آدمی نیستم» و من هم از صحت آن اطمینان داشتم. من او را به خوبی میشناختم و قبل از آن هیچ وقت او را با این طرز برخورد ندیده بودم.
چگونه (تقریبا) همه چیز را یاد بگیریم؟
وقتی که درس موسیقی در مدرسه یاد میگرفتم، حدود ۷ سال پیش، روی دیوار یک پوستر توجه مرا جلب میکرد و آن مخروط آموزش بود، در واقع در آن هنگام چیز جالبتری نبود که معلم اسکاتلندی ما بتواند توجه مان را بیشتر به آن جلب کند. این پوستر نشان دهنده راههای مختلف یادگیری و چگونگی فعالیتهای مختلف در بالاتر بردن شانس برای یادگیری بود.
خونسردي، عامل موفقيت
|
حتماً بارها هنگام كار با افرادي روبرو شدهايد كه به علت نامعلوم رفتاري توهينآميز و ناسزاوار از خود بروز ميدهند. شما را تهديد ميكنند و ميخواهند شما را بترسانند و روز شما را خراب ميكنند. |
تمرکز بر روی مشکل یا راه حل
داستان مدیریتی
هنگامی که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون جاذبه کار نمیکنند.
(جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمییابد و روی سطح کاغذ نمیریزد.)
برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخابکردند. تحقیقات بیشاز یک دهه طولکشید، 12میلیون دلار صرف شد و درنهایت آنها خودکاری طراحیکردند که در محیط بدون جاذبه مینوشت، زیر آب کار میکرد، روی هر سطحی حتی کریستال مینوشت و از دمای زیرصفر تا 300 درجه سانتیگراد کار میکرد.
روسها راهحل سادهتری داشتند:
خیلی اوقات راه حل مسائل و مشکلات، به همین سادگی است. در خصوص مشکلاتی که در سازمان ها وجود دارد هم اغلب آنقدر بر روی مشکل تمرکز می کنیم که خود راه حل گم می شود.
بارها برایم این اتفاق افتاده است که کارمندی یک موضوع را مطرح کرده است برایم و وقتی با آن مواجه می شدم، می دیدم که موضوع اصلا نیاز به وقت گذاشتن هم نداشت. گاهی به جای صرف هزینه زیاد جهت تغییر یک سیستم، با یک راه حل ابتکاری ساده و کم هزینه، کلی صرفه جویی می کنی.
راه حلی که من بهش رسیدم، هنگامی که مشکلی مطرح می شود، از مطرح کننده بخواهید آن را بنویسد و راه حل پیشنهادی اش را هم بیان کند. این گام ها برای کسانی که مدیران فنی نیستند (یعنی تنها با دانش مدیریت آشنا هستند و از دانش فنی اطلاع ندارند، مانند من) بسیار مناسب است. با کمی گفت و گو با همان متخصصان فنی، می توانید آنها را به سمت توجه به منبع ایجاد کننده مشکل و راه حل درست و حسابی جهت رفع آن، هدایت کنید و اینگونه می توانید متخصصان فنی را که اغلب تفکر سیستمی و مدیریتی ندارند، رهبری کنید. فقط نباید مثل من در پست قبلی، درگیر مشکل بشوید و باید به دنبال راه حل باشید.
منبع : مدير نت
به خود بیندیشید
مقدمه
گروهی از معاونان شركتهای بزرگ آمریكای شمالی چنین مطرح كردهاند: اینقدر نگویید «كار، كار، كار» بلكه مقداری از وقت خود را به تفكر اختصاص دهید.» 
«گفتگوهای خوب همیشه فرصتی برای تفكر دارند و آن بخشی از گوش دادن به گفتههای دیگران و جدی گرفتن آنهاست.»
«یك گروه میتواند علیه مدیریت اعلام «توقف موقت كار» كند تا فرایندی را كه عاری از تفكر به نظر میرسد متوقف سازد.»
«در پایان همایشها، زمانی را به تفكر اختصاص دهید.»
این مدیران اجرایی همگی در اولین هفته از مرحلة «بینش متفكرانه» (اولین مرحله از برنامة رهبری پیشرفتة ما كه سه هفته طول میكشد) حضور داشتند . آنها نیاز به تفكر را درك كرده بودند ولی این روزها چند نفر مدیر آگاه به این نیاز وجود دارد؟ چرا تفكر لازم است؟ و آنها چگونه باید تفكر را در زندگی كاری هر روز خود بگنجانند؟




